موز
-
تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
گاهی تنبل می شود من که می گویم: کدو تنبَل همان خیار است خیار چنبر هم همان خیار خودمان است می توان همه چیز را، یک چیز دید من دوست دارم همه چیز را یک چیز ببینم ولی چه کنم دیگران دوست ندارند مرا خیار ببینند آن ها دوست دارند مرا موز ببینند مُشکل از من نیست، مُشکل از دیگران است.
وام
-
تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
کَند و کاو می کرد برگِ ترخیص دستش بود من سینک ظرفشویی را بررسی می کردم مأمور اداره ی آب، هاونش را به بقّال سپُرده بود برادرم زنگ زد، گُفت: صابون را نو نگه دار شکمت را با پودر رختشوئی بِساب، وامِ قرض الحسنه ات، جَلدِ بامِ دیگریست.
سیسمونی
-
تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
«سگ صاحبش را نمی شناخت» خدیجه خانم این را می گفت داشت برای شوهرش تعریف می کرد آخرِ غروبی با عروسش رفته بود بازار می خواست برای نوه اش سیسمونی بخرد پزشک گفته بود دختر است الان شش ماه دارد من دعا می کنم سالم به دنیا بیایید! شما هم دعا کنید! خدیجه خانم گاهی عصبانی می شود و به حاج عباس می توپد خوب شیرین...
یک داستان واقعی
-
تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
می خواهم یک داستان برایتان تعریف کنم: یکی بود، یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود یک آدم بود زاده شد زیست و در آخر مُرد بی شک این یک داستان واقعیxa0است.
یونجه
-
تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
دسته چک ندارم امّا چک هایم را می خواهم پاس کنم در زمین، بدون توپ نمی توان بازی کرد؛ هان؟ ببخشید یونجه ها را آوردند باید بروم کمک؛ فعلاً.
آه، شاید
-
تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:43
دلم گرفت، یادِ خاطراتم که می اُفتم، دلم می گیرد؛ """ یادِ خاطره ی نابِ چند سال پیش به خیر! """ آه از زندگی!!! xa0من را با خاطراتمxa0در حسرتِ دوباره، شاید ببینمَش، شاید، تنها گذاشته است.
آمریکا و ظهور
-
تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:43
من نمی ترسم، فقط گاهی از ترسِ آقای دولت چیزی نمی گویم؛ من مصلحت طلبم ولی در عمل اصولی؛ """ اگر ملّت، جناب اُلاغ را متصدّی اقتصاد گذاشته بودند، وضع بَه از این می بود؛ """ """ عارضم خدمت آقایان، آمریکا خواستگاه موعود است،xa0 هر از چند گاهی برای تجدید بیعت، می روند آمریکا و می آیند و می گویند: در مذاکر...
حوالی...
-
تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:43
عزیزم کمی خطر کن!! و به این حوالی بیا خدا را چه دیدی شاید مهرت در دلم اَثر کرد.
بامِ خدا
-
تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:43
چند روز پیش، بالای پشتِ بام دیدمَش داشتxa0 کفتر بازی می کرد معلوم بود جَلدِ بامِ خدا نبود من امروز با او به پشتِ بام رفتم و کفترها را کُشتم.
هیروشیما
-
تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:43
من بُمبِ هیروشیمام تو را نه، خودمxa0 را پودر می کنم؛ تا به جهان ثابت کنم که دوستت دارم.
موج
-
تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:43
از شب نترس!!! بیاxa0با موجِ دریا زلفتِ را گره بزن! آری عزیزم موج سواریِ شبانه تو را تا عرش خدا می بَرد.
خوشگل
-
تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:43
""" آن قدر خوشگل بود که دهنم باز ماند از تعجب میخ شدم !!!""" خدایا می شود مرا از نو بسازی؟ بینِ خودمان، بساط جور است، وام گرفتم، می دهم به شما دهنتان را شیرین کنید عروسی رییس است ماشاءالله چَشم بد دور و ان یکاد بخوان!!! قربان خدایی ات، قرآن هم می خوانی؟ گوری است محورش هیچ دفترش نیش آیاتش همه پیش بفر...
خدا یا تو
-
تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:43
گفتم: از خدا بترسم یا تو؟ گفت: البته از خدا باید بترسی! ولی یادت باشد اگر کارِ من راه نیاُفتد فردا باید استعفا بنویسی.
تهران
-
تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:43
یک کتابخانه ی کوچک در... خدا لعنت کند شیطان را، خواستم بگویم: تهران، من که تهرانی نیستم از شما چه پنهان؛ این روزها عقده ای شده ام رفتم نقشه ی تهران را خریدم یک جای نقشه را نشان کردم مالِکَش شدم به همین راحتی، عقده ام باز شد من الان، تهرانی ام.
مِرغِ عشق
-
تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:43
بالا و پایین می پرید عُقابی کوتاه کرده بود هلالِ ماه، هُدهُد شکار می کرد سؤال کردم، گفتند: دعوا سرِ دو مُرغِ عشق بود.
معلم کلاس پنجم
-
تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:43
xa0 xa0 xa0یک بار معلّمِ کلاسِ پنجم، عصبانی وارد کلاس شد، من بچه درس خوانِ کلاس بودم، نمی دانم آن روز چه مرضی به جانم اُفتاده بود که روی میز معلم، با خودکارِ آبی اسمم را نوشته بودم«جعاوله»؛ همین که نگاهی به میزش انداخت و اسم مرا دید، یک سیلی خواباند بیخ گوشم، چند دقیقه نگشته بود که پشیمان شد و از دل...
اِنقلاب
-
تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:43
می خواهم اِنقلاب کنم با یک جمله: دوستت دارم.
مولای ما علی (ع)
-
تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:43
علی (ع)xa0را نانِ جو بس است نان و نمک، طعامِ مولاست دنیا شیرینی ات ارزانی خودت! مولای ما علی است آن خیبرشکنِ الهی آن یگانه مرد تاریخ آن جنگجوی بامُروّت آن سیاستمدارِ با شرف آن حاکمِ یتمیم نواز علی شور اِفطار می کند تا تو را نچشد به کامِ علی، شوریی نمک بهتر از لبخندِ توست.
غم، شادی
-
تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:43
""" من آدمِ خوشبختی هستم دو کُت دوخته ام یک کُت، برای غم هایم و یک کُت، برای شادی هایم و انتخاب همیشه با من است که کدام کُت را بپوشم. """
کار
-
تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:43
در نیازمندی های روزنامه به دنبال کار می گشتم؛ روزها و شب ها به دنبالِ شغلِ موردِ نظرم بودم تا اینکه در آخر متوجّه شدم که کسی برای عاشقی آگهی نمی دهد.