شلنگ، حساب - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
هر وقت خانه شان می رفتم شلنگ تخته اش به راه بود یکی حواله ی من می کرد یکی هم حواله ی زنش خوب، کاسبی اش این بود آخرِ سر حساب می کردیم.
هفت مَن - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
« سه سال از مرگِ پدرش گذشته بود مادرش به اصرارِ خانوداه اش دوباره ازدواج کرده بود علی سیزده سال دارد او با عمویش عباس زندگی می کند. » تقریرِ مویزه ی ایّام، مثنوی هفت مَن می طلبد اَختران بالا دست، کام دهِ دیگرانند من نفرینِ دُنیای ام عالَم گیر است دستگیرِ پا منبری را پا می کوبم.
گوش کوب - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
فروشنده ی اِسقاطی بود نه خودش، جنسَش از روزگار، دِسِرَش را بلد بود آن هم زنش می پُخت به هر حال دنیای عجیبی است باید با گوشت کوب، به اِستقبالِ مرگ رفت.
شماره های تلفن - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
سرباز که بودم یک روز از ایستگاه پلیس بیرون آمدم یک باجه تلفن نزدیک ایستگاه بود یک برگ روی آن چسبانده بودند چند روز گذشت دوباره از ایستگاه بیرون آمدم یک زن را دیدم که داشت شماره های تلفنی که روی برگ نوشته بودند را یادداشت می کرد.
در حاشیه - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
همیشه در حاشیه بود باورش سخت است سنگ به شیشه می زد و مُدام تکرار می کرد: «دوست دارم که دوستم داشته باشند» من خرکیف می شوم اگر بفهمم که طرف دوستم داشته باشد.
کینه - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
من کینه ای نیستم ولی به من حق بدهید کارهای بدی که دیگران در حقّم انجام می دهند را فراموش نکنم.
تصمیم - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
برای کارهای که باید بکنم، دلم می سوزد؛ چون تصمیم به انجام کاری می گیرم، بعد منصرف می شوم.
خورشید - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
از قصر که دور می شوم خوب تماشایت می کنم تو آن خورشیدی که هیچ پادشاهی به وصلت نمی رسد.
خدای خوبم - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
خدای خوبم دعا می کنم که هوای خوبی هایم را داشته باشی هوای برادرانم را هوای دوستانم را هوای پاک بودنم را خدای خوبم گاهی که حس می کنم تنها هستم تو بیا پیشم نوازشم کن، مهربانم کن.
سگِ خوب - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
پدر سگ ، سگ خوبی داشت توله اش از فرنگ برگشته بود گاز بگیرِ کار کُشته ای بود اَنبری می گرفت من دَم خورَش بودم این اواخر هار شده بود.
عاشق - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
هر وقت عاشق می شد موهایش را می کَند هر وقت شروع به مو کَنی می کرد مادرش، تیکه اش را می اَنداخت «برم خواستگاری»!
دُمِ من - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
وقتی می خواهی خطر کنی، اوّل با دُمِ شیر بازی نکن! بیا با دُمِ من بازی کن! چون من مطمئنم شیر نیستم.
گلاب، منصور و منِ ابله - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
«کارش شده بود حرف بَری» حرف های پدرش را به مادرش و مادرش را به پدرش می بُرد گُلاب خانوم و منصور خان دعوا کرده بودند و چند روزی می شد که قهر بودند - البته من ابله ام چون دعواشان را باور کرده بودم- این وسط زهره، بیچاره شده بود هی حرف می بُرد هی حرف میاورد سهیل هم لم داده بود و داشت به ریشِ پدر و مادرش...
آن شب - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
کمی خسته ام ولی می توانم سر به سرت بُگُذارم یادت هست آن شب ماه را دُزدیدم و در چشمانت قایم کردم؟ خوش به حالِ تو که ماه را در چَشمانت داری!
نهالِ عشق - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
ای عشق! من معشوقه ای دارم که گپ های شبانه اش را دوست دارم اندک آبرویی دارم که آن را پای نهال عشق او می ریزم.
ولایت فقیه - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
وقتی، خورشید، طلوع می کند؛ من، به انتظار نشسته ام. منتظرِ نوزادی هستم که در سرزمین من زاده می شود. آن نوزاد، می تواند تمام تاریخ را از نو بنویسد. قرنِ جدید، قرنِ آن نوزاد است؛ او می تواند تمام کشورها را، همانند ایرانِ من کند؛ پس زنده باد خمینی(ره) و زنده باد ولایت فقیه! که عیسی دم است و آنانی که فکر...
شوهر - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
روزی سه وعده من به یک وعده هم راضی ام الحق که خوشگل بود رفتم خواستگاری شوهر کرده بود.
یک قصه - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
گاهی بینِ من و تو مردّد می شوم و من همیشه خودم را ترجیح می دهم چون اعتقاد دارم عشقِ حقیقی فقط یک قصه است که من آن را سرِ بالشِ کودکی جا گذاشته ام.
شنگول کار - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
شنگول کار بود نه شنگول و منگول، مزاجش با سگی حال می آمد می گفت: «لامصب آدمو هار می کنه» بعد می گفت: «آدم باید مث سگ پاچه بگیره» چند سال پیش کارش بیخ پیدا کرد سرِ یک بیوه رفقیش را کُشت امروز مراسمِ اِعدامش بود ولی خبری از شنگول و منگول و حبه ی انگور نبود.
کدام یک؟ - تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 22:12
معلم وارد کلاس شد و بدون آنکه حرفی بر زبان جاری کند یک راست رفت پای تخته، ماژیک را برداشت و نوشت: کدام یک از موارد زیر را دوست دارید؟ 1- تولّد 2- زندگی 3- مرگ.