عزادار - تاریخ: 1396/6/20 ساعت: 21:11
ما هر سال به تجدیدِ خاطرات نیازمندیم خاطراتِ عزادارِ من! اِمسال، لباسِ سیاه نمی خرم به جای آن، با کمالِ اِحترام، کینه ی سیاه می فروشم.
سردار جنگ - تاریخ: 1396/6/20 ساعت: 21:11
پدرش جنگجو بود سردارِ جنگ مردِ حرف های سخت و میدان های ستُرگ روحت شاد و یادت گرامی باد ای دلاور بسیجی! «در عجبم که با این چُثه ی کوچک، چگونه یک ارتشِ تا دندان مُسلح را به زانو در آورده ای؟»
تیله ها - تاریخ: 1396/6/20 ساعت: 21:11
به بیدارباشِ تاریخ اُمیدی نیست که اگر بود چنگیز، ناپلئون، هیتلر، موسولینی، استالین؛ همگی این ها در آماده باشِ خود، چُرتی نمی شدند. """ یک قُل دو قُل بازی کردن، رسمِ ناخوشایندِ خلقت است که این بازی آدابش از دستِ ما خارج است باید چاله ها را با تیله ها پُر کرد آدابِ ما این است. """
زیارت - تاریخ: 1396/6/20 ساعت: 21:11
جانانه ی عاشقی نه جای بازی است این شوخ و شنگی مادری است """ من که هیچ بازیی را شروع نمی کنم نه آن طرف تر نه این سوتر هر چه هست خیالی پوچ، از دلی ماتم زده است """ عروسِ فکرِ این عاشق، هوای معشوق می کند آهنگِ نداری ام تا ملکوت رسید وقتِ استخاره گرفتن در محراب نیست """ من سرانجامِ زیارتِ تحمیلی ام اگر ...
افسانه - تاریخ: 1396/6/20 ساعت: 21:11
یک بار از مادرش سؤال کردم، آیا افسانه مرا دوست دارد؟ گفت: نمی دانم، ولی تا دلت بخواهد، اُسطوره شناس در صفِ اَفسانه ی من نشسته اند.
بخند - تاریخ: 1396/6/20 ساعت: 21:11
روزهای جوانی! کمی بخند؛ روزهای پیری در راه است.
تابوت - تاریخ: 1396/6/20 ساعت: 21:11
تابوتم را، کسی به دوش نمی کشد خُدایا! مُزاحمِ خاطراتم می شوند آن شیطان صفتانِ هرزه گردِ شهرِ گناه.
کهکشان - تاریخ: 1396/6/20 ساعت: 21:11
سر و صدا نکنیم! """ بیایید بدون قیل و قالِ روزانه بخوابیم و شب بیدار شویم تا ستاره ها را از نو بشماریم و کنار هر کهکشان، خدا را نهxa0 در آیینه بلکه در آسمان ببینیم. """
مردانگی - تاریخ: 1396/6/20 ساعت: 21:11
""" مردانگی را یک نام است و آن زینب (س) است. """
بحرِ خواب - تاریخ: 1396/6/20 ساعت: 21:11
سگش می اَرزید، بخریدش! کاهلی و این همه التماس؛ تنبانی در هوا چرخید به منقارِ کرکسش چسباندمش؛ چُرتکِ پاره به نقد وصول شد لعنت به نرخِ روز آمد زَنَک، خطِّ سینه معامله می کرد مردکی آن سو پاشنه در هوا می چرخاند؛ جماعت با آدابِ تمام آمد سین و شینش گیج می زد حکایت در سنگ می خواباند اراده های ناب می فروخت ...
غروب - تاریخ: 1396/6/20 ساعت: 21:11
بس است خواب بس است بالا و پایینی نیست آنچه هست، خار و خس است بیدار شوید آی آدم های سیر! """ من مِهرم را فروختم غمگین نشستم ساعتی رو به آفتاب ریش هایم را تراشیدم و جوانانه به زمین نگاه کردم امّا، جوانه ای ندیم """ خسته ام از دردی که نمی شناسمش؛ گویی با من غریبه بود وقتی نگاهم می کرد مسلولانه به هوا چ...
نفرین - تاریخ: 1396/6/20 ساعت: 21:11
"" من به نامُرادی های زندگی عادت کرده ام؛ آه ای عشق! آغوشی که آرامه ی جانم بود xa0هم خواب شیطان شده است. ""
این روزها - تاریخ: 1396/6/20 ساعت: 21:11
xa0 xa0به نام تو، این روزها، همه ی وجودم تو شده است.
میهمان پذیر - تاریخ: 1396/6/20 ساعت: 21:11
عجب روزگارِ تلخی؛ در این وانفساه هر کس، سازِ خودش را کوک می کند اینجا میهمان پذیرِ سگ ها و گربه هاست برای گفتنِ یک حرف باید درد کشید و سوخت "" باد هم حالِ خوشی ندارد خاکسترم را در صورتم تُف می کند "" منوال چپ است و گیج در گیج - من فاتحه خوانِ فتوحاتِ غیرم - غیور که باشی می دانی نسل من، نسلِ مرگ است ...
عیدانه - تاریخ: 1396/6/20 ساعت: 21:11
بابا نان ندارد اسلوبِ فقیری آداب خاصی نمی طلبد """ عید که می شود هانیه غمگین می شود در گوشه ای با مدادَش نقاشی لباسِ عید می کشد و چه خنده ها و شادی ها می کند با نقاشی عیدانه اش """ بابا نان ندارد؛ دردی ست بی درمان آن قدر بزرگ است که تمام وجودم در هم می پیچد.
یک قاب - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:57
و چه دلِ ریش ریشی دارد، عکاس از نیشخند ما؛ xa0لحظه ها در یک قاب خاطره می شوند و دوربین همچنان یادگاری می گیرد؛ """ زندگی همچون سارقی پیر، تمام قاب های مرا ربوده است """ ای عکاسِ خاطره های شیرینم، تو xa0را در کدامین خواب بجویم؟ xa0
و عشق - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:57
""" و عشق چیست؟ حرفی ناگفته میان دو لب. """
قایق - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:57
"""xa0 هراسان از هر سو، می رَمد روزنِ اُمید، بی شک قایقی که ساخته ام دیشب با باد رفته است. xa0"""
بی قافیه - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:57
امروز فیلم می دیدم هری پاتر نوحه هم گوش دادم باسم کربلائی یکی درxa0انگلیس یکی درxa0عراق و من، در ایران؛ بارها سبک تر شده اند گناه ها سنگین تر - بداهه گویی فانتزی نود شبی است - یکی بود، یکی نبود، نبود: بال ها شکست؛ """ فرشته ی آرزو، کودکِ باربی است """ تکیه دادم به سقف؛ منشورِ نظم چرت می زد یکی بانکو...
قیام - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:57
xa0""" بوسه های عاشقانه ات باداباد ببوسم دلِxa0ریش ریش فرهاد بیستونم! شیرینم گمشده در هیاهو xa0تیشه های رزمَت کجایند، بزم گنجه ناتمام است؛ """ من دیشب به خواب می دیدم خدا می خندید، بر بامِ آسمان می رقصید """ تبسّم های کودکانه ام مرده اند فرهاد ماند و بوسه های سنگی اش فرهاد ماند و اشک های خونی اش. ""...