آدم ها - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:43
از آدم ها، دلم می گیرد آنانی که با خنده هایت می خندند و با گریه هایت می گریند چقدر کمند!
آدم خاکی - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:43
تو که راحت حرف هایت را می گویی عاشقانه هایت را در گوشِ هر کس که بخواهی، می خوانی من مشکل دارم! مشکلم مادر زادیست؛ عزیزِ من! قصه ی دو ناگفته در دلم غمباد می شود: """ وقتی که مرا دیدی و وقتی که مرا از یاد بُردی """ کجا می توانم خاطرات مُرده ام را بیدار کنم؟ تو بگو! کجا می توانم حرف های عاشقانه ات را ب...
جزیره - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:43
تو در اِمتداد کُدام جنگ خودمختار شده ای؟ جزیره ای سرگردان، در اُقیانوسِ ناآرام عشق؛ هر کشتی ای که به سویت روانه کرده ام در گره ی پیشانی ات غرق می شود.
آیا - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:43
انقلاب ثانیه هاxa0 به گوشم آشناست هجوم زمان به عمر من؛ من در کُنجی فراموش شده خواب می بینم """ آیا آن غنچه ها را چیدم آیا آن گُل ها را بویدم """ آیا آن دوستی ها را دیدم؟ کجا نفس می کشد آن گیاهِ وحشی که در ظلمتِ غم های من افسانه می سُراید؟ چه نابهنگام .بارور شد نگاهِ عزیز برادر در سوگِ برادر xa0
پنجره - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:43
کاشکی از پنجره ی خانه تان به کفِ خیابان نگاه می کردی! من آن مورچه ام که در سنگفرشِ آرزوهایت حقیر جلوه می کنم.
مشق - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:43
عزیزم، راستی مشق هایم را نوشتم """ اولین کلمه، اسمِ تو بود. """
نه عشقی، نه دختری - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:43
عزیزم خنده هایم مشروط شد به گریه هایم چند صباحی، از خانه ی عشقت جدا مانده ام پگاهی چند گشتم و گشتم باز به همان خانه باز گشتم امّا نهxa0عشقیxa0بود و نهxa0دختری؛ فقط تنها در گوشه ی آن خانه، ماده کلاغی بود که داشت آدمیّتxa0نشخوارxa0می کرد.
به نامت - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:43
من نه رُستَمم نه هرکول نه پادشاهی از غرب و نه اُسطوره ای از شرق "" عشق من! اگر تو باورم کنی تمام جهان را به نامت فتح خواهم کرد. ""
جنگ - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:43
به قولِ یزدی ها؛ """ من با او جنگ نداشتم امّا جنگی آمده بود """ مُدام تکرار می کرد، """ آمده ام حقم را بگیرم """ گفتم: کدام حق؟ گفت: آغوشِ تو.
باران - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:43
باران، "" این ذوقِ شاعرانه هم بیکار است "" خواستم بنویسم: باران می بارد؛ در این گرمای طاقت فرسا خوزستان بارانش کُجا بود! عزیزم! دلم خوش است تو گاه و بی گاه بارانی ام می کنی.
پریشانی - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:43
با توام """ آیا یادت هست آندم که نگاهم در نگاهت می شکفت خورشیدِ وجودم در شرق دلت طلوع می کرد وxa0مغربِ دلم سرگشته ی ذرّاتِ ناپیدای زمان می xadشد؟ """ """ ای کاش تبسّمِxa0لبxad هایت را باور نمیxad کردم و دروغxad هایت را خیالی کودکانهxad میxad پنداشتم و در گذر زندگی بوسهxad هایت را به نام عشق تعبیر نم...
شطرنج - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:43
عزیزم کمی شطرنج با تو حال می دهد دستِ خودم نیست ماتِ رُخِ توام """ در صحفه ی عشقِ تو تمام مهره هایم سوخت می شود. """
دلقکِ پیر - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:43
امشب به یادِ حافظxa0 برون آی ای طلعتِ فرخنده پی! که نقشِ یارم در خیال آمد آن جامِ زُجاجی در کفم نِه که رغبتِ ایزدی به پیام آمد """ عروسِ این دلقکِ پیر ناقه ی صالح نبوده و نیست خیال دوست باید تا حل این مشکل نماید. """
ترانه - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:43
خدا را شکر یک خودکار دارم!xa0 ارثِ پدرم نیست کاغذ هم دارم این یکی هم ارثِ پدرم نیست ولی تا دلتان بخواهد، سادگی دارم؛ مطمئنم این یکی را از پدر به ارث برده ام می خواهم، همین حالا،xa0 با سادگی پدرم، بنوسیم: xa0"""خانه ی عشقت آباد ای ترانه ی غمگین من.xa0"""
قصه ها - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:43
بغض می کنم نگاه به آسمان می کنم """ دلم تنگ است """ من در کُنجی فراموش شده خواب می بینم: """ آن قصه های عاشقانه کجا رفتند؟ """ گویی شیطان با صدایی خسته گوید: رفتند، رفتند، رفتند ....
یک آه - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:43
کجا بروم تمام شاعران توشه های خود را بستند و رفتند من ماندم و یک آه در بغل، xa0همچون خاکسترِ مردگان که در دیاری غریب سوخته است.
پایان - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:43
افسانه می سُرایم: """ در این جشن، من غزلخوان نیستم قصیده ی بی طالعم نانوشته در خودم دفن می شود؛ و چه حسرت باید کشید! گل های که در باغچه ی خانه ام کاشته ام، مرده اند. و این پایان زندگی ست """