
بدان! من می روم و تو می مانی این رفتن و ماندن تقدیرِ من و تو نیست باور نکن که مرگ پایان تو باشد همانگونه که آغاز تو هم نیست اگر روزی مرگ را دیدی با او مهربان باش مبادا او را برنجانی چون روزی می رسد که او میزبان تو باشد پس با او خوب باش و با بهترین غذاهایت از او پذیرایی کن و فراموش نکن که مرگ بهترین دوست و همدمِ توست عزیزم من با تو پیوند خورده ام با تو زندگی...
ادامه مطلب
افسانه می سُرایم: """ در این جشن، من غزلخوان نیستم قصیده ی بی طالعم نانوشته در خودم دفن می شود؛ و چه حسرت باید کشید! گل های که در باغچه ی خانه ام کاشته ام، مرده اند. و این پایان زندگی ست """ ...
ادامه مطلب