زنی تنها، در آستانه ی مرگ، کُلِّ جهان را با دو چشمانش دیده بود ولی در آخرِ عمر؛ به حکایتِ مردی می رسید که داشت، تمام هیزم هایش را می فروخت تا خاکستر بخرد. ...