
سگش می اَرزید، بخریدش! کاهلی و این همه التماس؛ تنبانی در هوا چرخید به منقارِ کرکسش چسباندمش؛ چُرتکِ پاره به نقد وصول شد لعنت به نرخِ روز آمد زَنَک، خطِّ سینه معامله می کرد مردکی آن سو پاشنه در هوا می چرخاند؛ جماعت با آدابِ تمام آمد سین و شینش گیج می زد حکایت در سنگ می خواباند اراده های ناب می فروخت با خدایش نانِ وقتی چُرتَک می زد زهِ طرب در گور می بست آخرت در کادو می کرد "" بخشِ شورشی به جوش آمد ز...
ادامه مطلب