مریم | بلاگ

مریم

تعرفه تبلیغات در سایت

یک پسر بود

عاشق یک دختر شد

چندتا گُل خرید

خواست به دختر بدهد

مادرش فهمید

گفت:

برای کی گُل گرفتی؟

پسر خواست طفره برود

مادر گفت تا نگویی، اجازه ی رفتن نداری!

پسر همه ی داستان را تعریف کرد

مادر به پسر گفت:

این گُل ها را به من بده و به جایش چندتا گُلِ مریم بخر!

پسر گفت:

چرا؟

مادر گفت:

خواهی فهمید.

...
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 10 ارديبهشت 1397 ساعت: 11:43